گزیده هایی از کتاب راز درمان – بخش 1 چاپ

دکتر عبدالله احمدیه و روش او - 1

در محله قدیمی سرچشمه تهران، سالیان دراز مردی گشاده روی با چهره ای شادان و صدایی آرام و اطمینانبخش مطب داشت. بیمار در همان برخورد اول بادیدن چشمان نافذ ونگاه اطمینان بخش او، آرامش خیالی در خود احساس می کرد. قامت خدنگ مردانه و دستی مردانه که با گرمی دست بیمار را از هر طبقه که بود می فشرد یا با نوازش بسرکودکان رنجیده کشیده می شد، به بیمار این دلگرمی را می داد که درمانگر دردهای خود رایافته است و کلید پایان بخش رنجهای او در دست این طبیب حاذق با صفاست .

 

این پزشک نامدار که بیماران را با رفتارخوش خویش از صمیم قلب شیفته خود وامیدوار به شفای عاجل وتسکین آلامشان می نمود، دکتر عبدالله احمدیه آخرین مرد از سلاله ی نامدارنی چون فارابی ،ابوعلی سینا و شاگردشایسته ووارث بحق آنان بود. بیمارانش او را بطور خودمانی "دکتر عبدالله خان" می نامیدند و او چقدر شاد و مسرور می شد وقتی که در کوچه و خیابان مردم با دیدن او به استقبالش می شتافتند و از او اظهار رضایت میکردند. او را بهم نشان میدادند ومی گفتند "دکتر عبدالله خان ،دکتر عبدالله خان احمدیه ". مطب او در یکی از شلوغترین و پرسر و صداترین محلات تهران آنروز قرار داشت و مرکز رفت وآمد روستائیان ساده دل ومردم عادی کوچه بازار بود.اوبا آنکه در خانواده ای ثروتمند بدنیاآمده بودونیازچندانی بدرآمد مطب خود نداشت و بیماران متمکن اوکه ازمتشخص ترین خانواده های آن دوران بودند بارها وبارها با تضمین وتامین در آمد هنگفتی اورا تشویق به دائرکردن مطب درخیابان های جدید الاحداث واعیان نشین شمال شهرمی نمودند. هیچگاه از پامنار وطبقه زحمتکش ومردم بینوای آن دست بر نداشت.سرمای سرد زمستان وگرمای توانفرسای تابستان آنهم با وسائل نقلیه آن روزگار وعدم وجود امکانات رفاهی هیچ زمان موجب تعطیلی یا تاخیردر رفتن اوبه مطب نمی شد.اووسواس عجیبی داشت که سر ساعت در مطب خود

حاضر شود تا دیرگاه در آنجا بنشیند و با حوصله به گفته بیماران خود گوش کندوبه درمان آنان بپردازد. ودر بین بیماران مطب او همه جورآدمی را می شد دید . از امرای نامدار لشگری و کشوری آن روزگار، روحانیان، تجار عمده، مالکان ثروتمند، دانشمندان به نام اساتید دانشگاه و پزشکان عالیقدر گرفته تا محرومترین مردم این شهر بلکه این کشور پهناور به او مراجعه می نمودند و او همه را در همان اتاق ساده معاینه خود می پذیرفت و فقیر و غنی در مطب وی از تجربه و حذاقت او یکسان برخوردار می شدند.

شکایت اغلب بیماران شمال شهری او آن بود که مطب دکتر عبدالله خان "نظم و ترتیب ندارد" و آنها راست می گفتند. برای دکتر عبدالله خان یک کارگر ساده بیمار همان ارزشی را داشت که فی المثل کارفرمای اعیان او ، بنابراین گرفتن نوبت تلفنی یا آمدن راننده فلان وزیر یا وکیل برای نشستن در مطب و حفظ نوبت برای آقا معنی نداشت. اغلب نوبت با کسانی بود که دردمندتر بودند و خود دکتر درب اتاق معاینه را باز می کرد و با یک نگاه مطلوب ظاهری یا سرو وضع آراسته و غیر آراسته در این مورد اثری نمی بخشید.

گرفتن حق العلاج نیز در مطب دکتر احمدیه ضابطه خاصی نداشت. هرکس پول داشت هرچقدر می خواست می پرداخت. بسیاری علاوه بر عدم پرداخت "ویزیت" داروی خود را نیز رایگان دریافت می نمودند. در این مورد استاد در گوشه ای از نسخه جمله ای خطاب به "داروخانه جوهرچی" که در همسایگی مطب در سرچشمه قرار داشت و متصدی آن مردی فاضل و وارسته و همانند دکتر احمدیه بی اعتنا به مال و منال دنیوی بود می نوشت.

یک روز در اواخر پاییز 1333 هنگامی که دانشجوی پزشکی دانشگاه شیراز بودم برای خداحافظی و کسب اجازه سفر شیراز، به خدمت استاد رفتم. او مرا با خود به داخل مطب برد تا چند جلد کتاب از جمله کتاب "راز درمان" را برای کتابخانه دانشکده پزشکی شیراز هدیه کند. آن روز شاهد بودم که بیماران شماره یک تا هجده وی مجانی درمان شدند. حواله داروی رایگان نیز دریافت داشتند. چند تن پیرمرد و پیرزن هم برای دریافت وجه خرید خاکه زغال وعده ای برای دریافت کمک هزینه تحصیلی کودکان خود و پول لباس آنان مراجعه نموده بودند.

من فضولی نموده به مقتضای جوانی و خامی و ناپختگی دراین مورد به دکتر احمدیه اعتراض کردم .استاد که لبخند همیشگی خود را بر لب داشت چیزی نگفت .بیمار شماره 19 امیری از ارتش بود .پس از دریافب دستور دارو، مقداری پول روی میز گذاشت و از اتاق خارج شد. استاد به من دستور داد که پول را برداروبشمار. حساب کردم صد وهشتاد تومان بود. من هنوز بر اعتراض خود باقی بودم که دکتر احمدیه ضمن رو بوسی وخداحافظی و مشایعب من تا سر پله ها، آن پول را با مقداری وجه دیگر که از جیب خود در آورده بود به من داد وبرایم آرزوی عاقبت خوب و موفقیت در خدمت بمردم نمود.

دکتر احمدیه عادت داشت که پایان هر معاینه و مداوا وضع بیمار و اثردرمان های انجام شده بر روی درد او را دردفترچه ای بنویسد و هر شب در منزل مشاهدات روزمره و هر جزوه مربوط به یک مبحث از طب را بنگارد، حاصل جمع آوری این یادداشت ها چند کتاب بزرگ است که فقط جلد نخست یکی از آنها بنام رازدرمان و نیز کتاب دیگری بنام درمان رماتیسم نقرس و سیاتیک که تفسیری بر نظرات ابن سیناست در زمان حیات آن شادروان به چاپ رسید.

در کتاب راز درمان دکتر احمدیه دست به ابتکار جالبی زده است و آن نگارش شرح حال بیمار به قلم خود آنهاست که اغلب با بیان ساده و گاهی با عباراتی فاضلانه به شرح درد ها و رنجها و ناامیدی های خود پرداخته و ملتمسانه تمنای درمان پایان بخشیدن به آلام خود را نموده اند. از خلال این شرح حال ها خواننده تا حدی به وضع اجتماعی و کسب و کار طبقه محروم آن روزگار که بیشترین بیماران دکتر احمدیه از آنان بود پی می برد.

از نظر پزشکی نکته مهمی که خواننده درمی یابد آنست که درمان های دکتر احمدیه معالجات اساسی" است و درمان های علامتی که معمولا بمنظور رضایت بیمار و کسانش و جلب توجه آنان صورت می گیرد کمتر مورد نظر بوده است. بهمین جهت اگر بیماری در دوره اولیه درمان خود از بی توجهی دکتر احمدیه بشدت آلام خویش شکایت داشت بتدریج اظهار شکایت او به رضایت تبدیل شده و در پایان با تشکر فراوان همراه می شد.

در همه دوره طبابت دکتر احمدیه هیچگاه هیچ بیماری نه تنها شکایت اساسی از بی توجهی یا بی مبالاتی یا سهل انگاری او نکرده بلکه همیشه با تحسین و رضایت و دعا و ثنای بیماران و اطرافیانش روبرو بود.